تبليغاتX
KABUL NIGHT

دوست دارم با نسیم سحری

شاخه ای از گل یاس

بوته ای از گل مریم

بغلی از گل سرخ

همه را دسته کنم تا بسازم

سبدی از پر طاووس سپید

تا که تقدیم کنم به

عزیزی که دلم یخواهد
 
تقدیم به عزیزی که دلم میخواهد
..........................
 

چیزهای کوچک زندگی :

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند .

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت ، داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود :

- مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود . و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

- همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد .

- یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

- یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد .

- یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد .

- اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود .

- یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد .

- یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سر وقت حاضر شود .

- یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود .

- و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود . اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد . و به همین خاطر زنده ماند !

.................................................................

به همین خاطر هر وقت ؛

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم ...

..................................................................

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

خدا دوستت دارم

....................................

حرف آخر :

خودت را دوست داشته باش

.....................................

به قلم : ( محمد امان محمدی / آشنا )

+ نوشته شده در  2009/10/27ساعت 5:36 PM  توسط محمد امان محمدی | 

حتی در آسمان تیره و ابری هم

می توان ستاره پیدا کرد .

حتی از دریای خروشان و طوفانی هم

می شود ماهی گرفت.

اگر آب نیست و آفتاب بی رمق است ،

میتوان حتی گل و درخت را در حافظه کاشت

و برگ و بارشان را به تماشا گذاشت .

تنها باید به چشمهایمان بیاموزیم

که زیباییها را جستجو کنند،

به گوشهایمان یاد بدهیم

که زمزمه های مهربانی را بشنوند،

به قلبهایمان هشدار دهیم

که جز برای محبت و عشق نتپند .

 محبت و عشق

+ نوشته شده در  2009/10/8ساعت 12:40 PM  توسط محمد امان محمدی | 

با سلام به همه دختر پسرهای هموطنم ، همه خوبین که ؟ انشاء الله .

بعد از مدتها دوباره آمدم تا دوباره در این شبهای قدر در شب کابل یک قدمی بزنم .

اما در ابتدا تسلیت میگم شهادت مولای خوبی ها حضرت علی (ع) رو به همه دوستداران آن حضرت .
 
یا علی ( ع )
 سلام بر علی که هفت آسمان بر ولایتش سر تعظیم فرود می آورد .

سلام بر علی که بردن نامش عبادت ، راهش سعادت ، و ذکرش شهادت است .

و سلام بر علی که تولدش در خانه خدا و رستگار شدنش هم در خانه خدا بود .

سلام بر علی ( ع )

چون نامه اعمال مرا به هم پیچیدند ، بردند و به میزان عمل سنجیدند .

بیش از همه کس گناه ما بود ولی ، ما را به ولایت علی (ع) بخشیدند .

 ***********************************************

 خداوندا ...
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر
زیرا
داده هایت ، نعمت
نداده هایت ، حکمت
و گرفته هایت امتحان است

خداوندا ...
+ نوشته شده در  2009/9/12ساعت 10:42 PM  توسط محمد امان محمدی | 

سلام به همه دختر پسرهای  افغان ، مثل همیشه آرزو می کنم حال همه شماها خوب باشه . روزهای عید نوروز و تعطیلات هم مثل برق و باد گذشت و الان دیگه چیزی نمانده که ماه اول سال جدید هم تمام بشه . امیدوارم به همه شماها در روزهای تعطیلات نوروز خوش گذشته باشه . به من که خیلی خوش گذشت و مطمئنم که تا آخر امسال هم خوش میگذره ( انشاء الله ) . البته آرزوی قلبی من این هست که همه دختر پسرهای گل افغان خوب و خوش و شاد و موفق و سربلند و پیروز باشند . ( چشم دشمنان و بد خواهان کور )

نکته های قشنگ زندگی :

۱ ) به خاطر داشته باشید که لحن شما گویای ذهن شماست سعی کنید تا هنگام گفتگو با دیگران سخنان دلنشین بگویید .

 ۲ ) غصه ها و ناراحتیهای خود را خیلی جدی نگیرید . آنها آنقدرها هم که فکر می کنید جدی نیستند . پس بهترین راه را برای رهایی از آنها بیابید .

۳ ) از گوش دادن به حرفهای آن دسته از دوستان و اقوام که

       میگویند " کارها انجام نمی شوند " بپرهیزید .  

 ۴ ) در مقابل آینه بایستید و شکلک درآورید تا خنده را به لبهای خود باز گردانید .

۵ ) ذهن خود را طوری پرورش بدهید که تنها به افکاری که شما را

        شاداب تر و سالم تر می سازنند فکر کنید .

***************************************************

و در پایان :

زندگی دو نیمه دارد
دیروز گذشت . با امروز چه میکنیم .........

 حرف آخر :

هرشل : يكی از راههای خوشبختی اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم .

تقدیم به همه دختر پسرهای خوشبخت

+ نوشته شده در  2009/4/15ساعت 0:40 AM  توسط محمد امان محمدی | 
به نام خدای بهار و زیبایی

..................................

بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند

پرنده گان مهاجر ترانه خوان شده اند

بهار آمد و غم لاله های روشن عشق

چراغ خلوت شبهای عاشقان شده اند

..................................................

و سلام ، سلام به همه دختر پسر های گل افغانی .

حال همگی چطوره ؟ خوبین ؟ امیدوارم و آرزو میکنم از صمیم قلب که همه دختر پسر های افغانی خوب و شاد و گل باشند یا اگر نبودند از این به بعد گل باشند ( البته عمر گل را نداشته باشند )

نمی دانم در سالی که داره تمام میشه چه طور بودین ؟ ولی این سال هم داره با تمام خوبی و بدی هاش میگذره .

الان هم که دارم این مطالب را دارم مینویسم چند ساعت بیشتر به سال تحویل نمانده .

............................................................................................

اما دعا میکنم برای همه مهاجران افغانی دور از وطن که هر جا هستن خوب و شاد باشند .

 برای همه مردم افغانستان دعا میکنم  سالی که در پیش دارند سالی باشه که کینه ها دور ریخته بشه و وحدت و همدلی و با هم بودن در بین مردم جا بگیره .

و برای کشور و وطنم دعا میکنم که سالی که در پیش رو هست سالی باشه که دیگه بوی باروت استشمام نشود . دیگه صدای گریه هیچ کودکی شنیده نشه و فقر و تنگ دستی از کشورم درو بشه ( انشاء الله )

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

لحظه تحویل سال 1388 ساعت (  ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه )  

سال نو به همه هموطنانم مبارک .

سال نو مبارک 

 

 

+ نوشته شده در  2009/3/20ساعت 10:6 AM  توسط محمد امان محمدی | 

راز دریا

راز دریا را بیاموز

دریا با آن که عمیق است اما امواجی را که در سطحش هستند سرکوب نمی کند بلکه اجازه می دهد به ساحل برسد .

تو هم مثل دریا امواج سطحی و زود گذر زندگی ات را به سمت بهتری ها هدایت کن !

دریا هم سطح دارد و هم عمق ...

راز دریا در نگه داشتن تعادل بین این دو است !

تو هم این تعادل را حفظ کن تا به مقصد برسی !

در عین حالی که به سلامت بدن فکر می کنی به دنبال سلامت جان هم باش !

مثل دریا پر باش از بیکرانگی .

اجازه بده تا رودخانه های معرفت در تو بریزند، تا تمام نشدنی باشی .

تا هرگز تمام نشوی !

مثل دریا پر از تلاطم باش و از سکون بپرهیز .

از تند باد حوادث بیم نداشته باش!مگذار که مرداب شوی !

مثل دریا ثروتمند باش و سخاوتمند !

سفره ات را برای همه پهن کن !

بگذار تا هر کس هر چه نیاز درد از تو برگیرد !

به ماهیگیر ماهی بده و به مرد گوهری ، مروارید !

مثل دریا که دلش رنگ آسمان را به خود گرفته، تو هم آبی باش .

انعکاس باش از آسمان ها ، از خدا !

خداگونه باش !

دریا

با سلام خدمت همه دختر پسر های افغانی امیدوارم همه خوب باشند و هر روز بهتر از دیروز باشند . میخواستم در این قسمت از همه کسانی که آمدند و نظرات قشنگشان را گفتن خیلی تشکر کنم ، خیلی خیلی ممنون . همچنین و بخصوص از دوست خوب و عزیزم سوسن خانم که با اینکه وبلاگ را به من واگذار کردن ولی انگار بعضی وقت ها میان و سری میزنند ، و تازه گیها هم قالب وبلاگ را عوض کردن و قالب قشنگی را برای شب کابل گذاشتن ، باید بگم تشکر سوسن خانم ولی اگر دوباره بیای تا با هم مطلب بزاریم وبلاگمون پربیننده تر از گذشته میشه چون خیلی از دوستان قدیمی به خاطر تو میان و سری به شب زیبای کابل می زنند . ( هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نستند )

+ نوشته شده در  2009/1/31ساعت 10:33 AM  توسط محمد امان محمدی | 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو    یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا ؟ قدر دگر تاب بیار      آسمان پای پرت پیر شود بعد  برو

تو اگر کوچ کنی بغض گلو می شکند      صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد     باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو

+ نوشته شده در  2008/10/31ساعت 1:55 PM  توسط محمد امان محمدی | 
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت            صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

* سلااااااااااااااااااااااااام سلام به همه ، سلام به همه دختر پسرهای گل افغانی ، آرزو می کنم که حال همگی خوب باشه ، بعد از چند ماه دوباره آمدم ، شاید ندانید ولی باور کنید که سرم خیلی شلوغ هست ، که باعث میشه که کمتر بیام و مطالب جدید بزارم ... . اما قبل از هر چیز و هر صحبتی ( البته بعد از ده روز تاخیر ) باید عید سعید فطر را اول به همه دختر پسرهای گل افغانی و بعد به همه مسلمانان دنیا تبریک بگم ، ( می دانید در این ده روز هم می خواستم بیام و عید را تبرک بگم ولی ....نشد ولی فکر می کنم الان هم هیچ اشکالی نداره ... . ) روزه و نمازهای همگی قبول ، طاعات و عبادات همگی و ... . همه شما ها که در این یک ماه بر سر سفره خداوند نشسته بودید و از این سفره پر برکت برای آخرت خودتان برداشت کرده اید ، و از این امتحان الهی هم انشاءالله با موفقیت بیرون آمده باشید ، راستش بعضی ها را که میبینم میگن دلمان برای ماه رمضان تنگ شده ، یکیش هم خودم ... شماها چطور ؟

من به آمر زمین مشکوکم ! اگر این شهر پر از آدمهاست ، پس چرا این همه دلها تنهاست .

برای سالها می نویسم ، سالهای بعد که چشمانت عاشق می شوند . افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود .

+ نوشته شده در  2008/10/10ساعت 6:53 PM  توسط محمد امان محمدی | 

سلام به همه , ... به همه دختر پسر های جوان بخصوص هم وطنای گل خودم , امیدوارم که حال همه شماها خوب باشه , بعد از گذشت یک ماه و چند روز اگه بگم سال نو مبارک شاید دیر شده باشه ولی هیچ اشکالی نداره . به هر حال امیدوارم سال خوبی راپیش رو داشته باشید ....... بعد از رفتن سوسن جان عزیز همه ماها دلمون گرفت و خیلی از شماها ناراحت شدید بخصوص من , ولی خب سوسن جان عزیز شب کابل را به من واگذار کرد و من هم سعی و تلاش خودم را می کنم تا جای خالی سوسن عزیز را پر کنم . و به یاد سوسن خانم وبلاگ را به پیش ببرم

 

 

اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت

بگذار از اشک سرخ ، گذرگاهت را چراغان کنم

آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح , تن را مي فرسايد  

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را

مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم  

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز ...    آرام تر بگذر

وداع طوفان مي آفريند ... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري

من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است

اي پرنده ! دست خدا به همراهت

اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست

از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

 

 

بارالهی  آنکه در تنهاترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ، ای خدا به حق تنهاییت در تنهاترین تهاییش تنهای تنهایش نذار

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/27ساعت 5:22 PM  توسط محمد امان محمدی | 

چند عکس در ادامه مطلب برایتان قرار دادم امید که ببینید و لذت ببرید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی آخر سر اید

زنــــدگی آخر سر آیـــد بندگــی در کـــار نیست

بنـــــدگی گر شرط باشد زنـــدگی در کار نیست

گـــر فشار دشمنان آبت کنـــــد مسکیــن مشــــو

مرد باش ای خسته دل شرمندگی در کار نیسـت

با حقارت گـــر ببارد بر سرت بـــــــــــاران در

آسمـــــان را گو برو بــــارندگی در کــارنیست

گـــر که با وابستگی داران این دنیــــــــا شـوی

دورش افگن این چنین دارندگی در کــار نیسـت

گــر بشرط پایکوبی سر بمـــانــــــــد در تن ات

جان ده و ردکن که سر افکندگی در کـار نیسـت

زنـــدگی آزادی انســـان و استقــــــــلال اوست

بهـــــر آزادی جدل کن بنـــــدگی در کار نیست

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/2/25ساعت 3:31 PM  توسط محمد امان محمدی | 

سهم من :

در کدامین آیینه میتوان تو را جستجو کرد

در کدامین چشمه زلال تو را می توان دید

در کدامین راه نرفته می توان تو را پیمود

سهم من از تو چیست؟

گلدان خالی کنار پنجره

دانه های برفی که هرگز به زمین نمیرسد

آفتابی که هرگز گرمایش را نمی توان احساس کرد

یا راهی که به نا کجا آباد ختم می شود

سهم من دویدن به سوی تو

و هرگز نرسیدن به توست

______________________________________________________

 خواستگاری :

 آوازه جمال و کمال دختر خانم زاغی در جنگل پیچیده بود .

پرندگان از هر جنس و هر طبقه خواستار و خواستگار او

بودند . روزی  مادرش با او به مشورت نشست که : دخترم ،

فاخته با طوق زیبایش طالب تواست و هدهد به تاج جواهر

نشانش می نازد . کبوتر به برتری نژاد و خانواده اش افتخار

می کند و هما از سایه مبارک و خجسته اش سخن می گوید .

از این میان جغدی هم خواستگار تواست . اگر نظر مرا

می خواهی برای تو او از همه بهتر است چرا که ، کاملا به

فرمان تو خواهد بود و اگر هم از تو کتک بخورد دم بر

نمی آورد . به هر حال انتخاب با تو است . دخترش گفت :

ای مادر عزیز شوهری که تا این حد خوار و خفیف است

چگونه مرا سر بلند خواهد کرد . و آنان که قلبشان از حسب

و نسب و مال و زیبایی خود پر است ، چه جایی برای

دوست داشتن من در دل خود باز می کنند . مادر عزیز

اگر نظر مرا می خواهی من زاغ همسایه را بر همه ترجیح می دهم

چرا که او ما را میشناسد و ما هم او را .

 


نویسنده محمد امان محمدی

+ نوشته شده در  2008/2/15ساعت 6:16 PM  توسط - | 

 

ماهي كوچك دچار آبي بيكران بود. آرزويش همه اين بود كه روزي به دريا برسد و هزارو يك گره آن را باز كند و چه سخت است وقتي كه ماهي كوچك عاشق شود. عاشق درياي بزرگ. ماهي هميشه و همه جا دنبال دريا مي گشت، اما پيدايش نمي كرد. هرروز و هر شب مي رفت، اما به دريا نمي رسيد. كجا بود اين درياي مرموز گمشده ي پنهان كه هرچه در پي اش مي گشت، گم تر مي شد وهرچه كه مي رفت، دورتر. ماهي مدام مي گريست، از دوري و از دل تنگي. و در اشك و دلتنگي اش غوطه مي خورد. هميشه با خود مي گفت، اينجا سرزمين اشك هاست. اشك عاشقاني كه پيش از من گريسته اند، چون هيچ وقت دريا را نديده اند و فكر مي كردند شايد جايي دور از اين قطره هاي شور حزن انگيز دريا منتظر است. ماهي يك عمر گريست و در اشك هاي خود غرق شد و مرد، اما هيچ وقت نفهميد كه دريا همان بود كه عمري در آن غوطه مي خورد.

قصه كه به اينجا رسيد آدم گفت: ماهي در آب بود و نمي دانست، شايد آدمي هم با خداست و نمي داند. شايد آن روزي كه عمري از آن دم زديم، تنها يك اشتباه بود. آن وقت آدم لبخند زد. خوشبختي از راه رسيد و بهشت همان دم برپا شد

ارسال شده توسط دوست خوبم ط ج

+ نوشته شده در  2008/2/13ساعت 1:48 PM  توسط محمد امان محمدی | 
                    

  خدایا    چطور   بخوانم      تو را  و من    منم   و چگونه  قطع امید کنم از تو تو ءی  معبودا    اگر از تو    نخواهم  که   به من عطا کنی    
پس  از   که       و    چه کسی خواهم     که به   من عطا کند    خدایا   اگر   تو      را نخوانم  تا  عجابتم   کنی   پس  کیست  که  بخوانمش  و  اجابتم  کند  معبودا       اگر  زاری  نکنم   بسوی  تو    تا  به  من    رحم کنی       به  که  زاری  نمایم           تا  به  من ر حم کند   خدایا   دریا  را  برای  حضرت  موسی  شکافتی  و  نجاتش  دادی  از تو   میخواهم   اینکه   رحمت   فرستی   بر محمد و ال محمد    و اینکه نجات دهی  مرا  از  انچه   گرفتارم در او   و   گشایش فوری به من  عطا کنی بدون مدت  به  فضل  و   رحمت    خودت ای     مهربانترین      مهربانان

                                                                                         

+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 1:58 PM  توسط محمد امان محمدی | 

هر که را عشق حسین نیست زخود بی خبر است

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

بـس کـه آن جـلوه توحـید مـرا در نـظــر است

هر کـجا می نـگرم، نـور رخـش جـلوه گر است

اینجا سرزمین غربت است

گلهای همیشه سرخ کابل اینجا بی بهارند

کبوتر های سخی مزار را میهمان دانه های گندم کن

 سوگند که حتی کوهای سرافرازت ، لحظه ای سکوت و آرامش را تجربه نکردند

کودکان سرزمینم چه گناهی دارند

خدایا : این فاصله ها را -  این سکوت را -  این آیینه های جدایی غربت را بشکن

 

 نویسنده محمد امان محمدی

 

+ نوشته شده در  2008/1/11ساعت 10:37 AM  توسط - | 
                                                                                                                                     ssss

ای شب تو به روزگار من میمانی

                                         ای ماه نهان به یار من میمانی

ای ابر سیه تو هم به این حالت زار

                                         بر دیده اشک و بار من میمانی

در جای دلم به شیشه خون باقی ماند

                                     در سر وضع خرد جنون باقی ماند

سیمرغ و بودم به دام عشق افتادم

                                            در دام کبوتر زبون باقی ماند            

دلدار و مرا ز من ملالیست مگر                                                                                                 

                                         اسایش دل کار محالیست مگر

یک روز و در انتظار او پیر شدم

                                       هر ساعت انتظار و سالیست مگر

یا مولا دلم تنگ امده شیشه دلم ای خدا زیر سنگ امده

یا مولا دلم تنگ امده شیشه دلم ای خدا زیر سنگ امده

    s0s               

+ نوشته شده در  2007/12/31ساعت 9:22 AM  توسط محمد امان محمدی | 



gfg

صدای سکوت

غرق سکوت می شوم

لحظه ای نه شاید بیشتر

به تو می اند یشم به تنگنای فاصله

به سکوتی که شکسته می شود

در آواز خاطرات

کمی گوش بده

شاید صدای تپش لحظه هارا باور کنی

انگار فریاد سر می دهد

دوستت دارم

مهربانم

 


می خواهم پیدایت کنم

می خواهم پیدایت کنم

و با قلبی پاک و اکنده از مهر

عشقم را نثارت کنم

در شب سرد پائیز

که می درخشد دامن اسمان با ستاره های بلورین

چشمم را در انتظاذت کنم

و من تو را

با همان نجابت و پاکی عاشق گونه ام

صدایت کنم

که شاید

تو هم

در خاطرت یادی از من بیاید

و ناگاه

با یاد من و ان گل سرخ زیبا

که پیمانمان بود در هر کجا

خاطراتی را به یادت بیاری

می خواهم پیدایت کنم

و در یک غروب

گنگ و دلگیر خورشید

در اوج اسمان

در بلندای کوه

در کنار ان نخل تنهایی ام

جانم را فدایت کنم

و یا در کنار تو

در کنار دریای بخشندگی

و در اوج زیبایی و شوق

چشم هایم را راهی چشمهایت کنم

و اگر نگاه نگرانت را از چشم هایم بگیری

من همانطور نگاهت کنم

می خواهم پیدایت کنم

و در اوج اسمانها

نگاهت کنم

و مانند یک پونه سبز و زیبا

خودم را قربانی دستهایت کنم

می خواهم پیدایت کنم

و خودم را حدیث عاشقانه شعرهایت کنم

و مانند لاله سرخ و ازاد

خودم را محو در دیدگانت کنم


  تقدیم به اونی که نمیبینمش   gghh

+ نوشته شده در  2007/12/11ساعت 8:58 PM  توسط محمد امان محمدی | 

عزیزان هموطنم در خواست کرده بودن اهنگی را که در وبلاگم قرار دادم برشان بانم  

کد اهنگ یا ادرس اینترنتی را خواسته بودن که در این پست اهنگها و عکسهای

ایشان را می بینید

 uiui

به گریه گریه

دل

مهربان

سپاه ناز تو

دختر دریا

قسمتی از  اخرین مصاحبه اقای پارسا با مجله اسمایی 

 به نظر شما در هنر آوازخواني به کدام آواز خوان افغان مي توان

هنرمند خطاب کرد ؟

پاسخ : ما افغان ها آواز خوان بسيار داريم ؛ ولي هنرمند نه بسيار . به نظر

من مثلاً مي توان احمد ظاهر را هنرمند بدانيم و امروز فرهاد دريا را . حال

اين که کسي از احمد ظاهر يا فرهاد دريا خوشش مي آيد يا خوشش نمي

آيد حرفيست جدا؛ ولي اين که بسياري از کارهاي اين دوهنرمند ، واقعاً

هنرمندانه اند ، من با همه بي بضاعتي ام شکي ندارم. همين است که

احمدظاهر ، احمد ظاهر و فرهاد دريا، فرهاد دريا شده اند. تقليد خواني و

مانند اين و آن خواندن هنر نيست.

بديع الزمان فروزانفر در مورد شاعر حرف جالبي دارد :

« گيريم که سعدي شدي ، بازهم يک وجود مکرر هستي

پرسش : آيا شما کارهاي خود تان را هنرمندانه مي دانيد ؟

پاسخ : ببينيد ، وقتي مولاناي بزرگ با آن همه دانش و با آن همه آثار جاودان

مي گويد که « ما هنوز در خم يک کوچه ايم » ، پس بر من هيچ نمي

زيبد که خودم را هنرمند خطاب نمايم - چون من هنوز اندر خم هيچ

يک ازکوچه هاي هنر خودم رانمي بينم ، من هنوز در پي آن کوچه ام
 

 ادامه مطلب  بروید 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/12/2ساعت 9:45 PM  توسط محمد امان محمدی | 
mina

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 من زنم که دیگر بیدار گشته ام

از خاکستر اجساد کودکانم برخاستم و طوفان گشته ام

از جویبار خون برادرانم سر بلند کرده ام

از طوفان خشم ملتم نیرو گرفته ام

از دیوارها و دهکدههای سوخته کشورم نفرت به دشمن برداشته ام

                             حالا دگر مرا زار و ناتوان مپندار هموطن

                             من زنم که دیگر بیدار گشته ام

                            راه خود را یافته ام و هر گز بر نمی گردم

 من دیگر آن زنجیر ها را از پا گسسته ام

من در های بسته بی خبری ها را گشوده ام

من از همه چوریهای زر وداع کرده ام

                            هموطن و ای برادر دیگر آن نیستم که بودم

                             من زنم که دیگر بیدار گشته ام

                           من راه خود را یافته ام و هرگز بر نمی گردم

با نگاه تیز بینم همه چیز را در شب سیاه کشورم دیدهام

فریادهای نیمه شبی مادران بی فرزند در گوشهایم غوغا کرده اند

من کودکان پا برهنه آواره  و بی لانه را دیده ام

من عروسانی را دیده ام که با دستان حنا بسته

                          لباس سیاه بیوگی بر تن نموده اند

من دیوار های قد کشیده زندانها را دیده ام

                       که آزادی را در شکمهای گرسنه خود بلعیده اند

من در میان مقاومت ها دلیری ها و حماسه ها دوباره زاده شدم

من در آخرین نفس ها در میان امواج خون و در فتح پیروزی

                                 سرود آزادی را آموخته ام

حالا دیگر مرا  زار و ناتوان مپندار هموطن و ای برادر!

من در کنار تو و با تو در راه نجات وطنم همنوا و همصدا گشته ام

صدایم با فریاد هزاران زن بر پا گشته پیوند خورده است

مشتم با مشتهای هزاران هموطنم گره خورده است

من در کنار تو و در راه ملتم قدم گذاشته ام

تا یکجا بشکنیم این همه رنج زندگی و همه بند بردگی

                        من آن نیستم که بودم هموطن و ای برادر !

                        من زنم که دیگر بیدار گشته ام

                        من راه خود راه یافته ام و هرگزبر نمی گردم

 

+ نوشته شده در  2007/11/13ساعت 4:51 PM  توسط محمد امان محمدی | 
            

       بابه چرا ما خوشبخت نیستم؟

 

 

+ نوشته شده در  2007/11/7ساعت 2:1 PM  توسط محمد امان محمدی | 

valy

valy 2

 اهنگ  بیا تو 
 اهنگ  
دختر افغانی
 اهنگ  همه کارات دروغکی
 اهنگ  دوست دختر

 
 

+ نوشته شده در  2007/11/1ساعت 11:6 AM  توسط محمد امان محمدی | 


مهاجر

نبینی دردِ غــــربت را کـــه ما خــــانــه بدوشانیم

بتو ای روزگــــــار نفرین که هر لحظه هراسانیم

سخن از ناکسـانِ شـــرق و غرب آمد به گوشِ ما

خـــدایا رحمی بر مـا کن که آزاد لیک به زندانیم

نگــــاه تلخِ بــــر مـــا میکند آن اجنـــبی هـــر دم

کــه مــــا از خلق تـــو هستیم، لیکن از ضعیفانیم

به هــــرجا میرویم جـــائی بــــرای دل نمی یابیم

به چشم شـــرقی و غــــربی، همان خارِ مغیلانیم

اگــــر خشکیده شـد خارها ندیدیم جـرئتی در کس

هـــزاران گل بهمـــــراه است ،نگوییم ما یتیمانیم

به هــــر شب ناله هــــای زار دارد بـاز دلِ تنگم

چــــرا آن رنگِ بیرنگــــی که بوده ،ما به دنیآییم

اگر آن شعــر مینائیم کـــــه از وزن فارغیم چندی

سپیـــدی را خــــــرسندییم اگــر چه کنجی تنهاییم

ضیاییم بهــــر دلهایی کـــه تاریک شد در غربت

جوانیم گـــــر درین غــــربت،مثلِ آن پیرِ بُرناییم

چو جرمن نیک نیاندیشد هزاران خانه ویران بین

قفس بـــــــا سیم و زر ساخته،همه جمله بزندانییم

هــــــــــزاران مردِ آزاده به قصد جرمنی در راه

هزاران خـــــانه ویران بین،زآن مـردم که آلمانند

مشــــو غـــــافل که جای ما همان افغانسِتان باشد

ندانست کس که خاکِ ما چقدر پاک و گران باشد

بغیر از کشورت هـــــــرجا روی آن اجنبی گوید

بــرو بیـرون ازین کشور،ترا گر یک نشان باشد

نشانِ خلـــقِ روفوجـــی فقط در ســــر نمی باشد

اگــــر او جمله ای گـــوید،هـزاران دردسر باشد

نمیگیـرد هــــر کشــــور مهاجـــر تا کـــه بتواند

اگــــر یک کشوری گیـــرد،بدان شق القمر باشد

خـــزانِ کشــورم بهتر ز هر باغیست در غربت

زنــم بوسه خاک خـــویش،بمن صدارمغان باشد

به قـــربانت شوم ای خاک تویی آن مادرِ دلسوز

تــرا بهتـــر ز صد کاخی که ما را ارمغـان باشد


از ضیا امیر زاده

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت 8:49 PM  توسط محمد امان محمدی | 

 
علی ای همای رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را 

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را  

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

       شهریار

                          

+ نوشته شده در  2007/9/30ساعت 10:36 AM  توسط محمد امان محمدی | 
 

kdg,tv

نیلوفر پذیرا را با سفر به قندهار فیلمی از محسن مخملباف میشناسیم.

دختر روزنامه نگاری که در افغانستان متولد شد و در سال ۱۹۸۹ همراه خانواده اش

به پاکستان مهاجرت کرد و یک سال بعد به کانادا رفت.

او در عین حال که به کار نویسندگی مشغول است یک موسسه خیریه

 را برای آموزش

زنان افغان هدایت می کند و به کار تولید فلم مشغول است و هم زمان ریاست

انجمن قلم و کانون نویسندگان کانادایی را بر عهده دارد.

نیلوفر اولین زن افغان است که چندی پیش با اکثریت آرا به ریاست این انجمن

کانادایی در امد. زبان فارسی را با دو لهجه افغانی و ایرانی به اسانی صحبت می کند

او نویسنده "کتاب یک بستر گل سرخ نیلوفر " است که به زبان انگلیسی به رشته

 تحریر در

امده و منبع خوبی برای شناخت تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان به شمار

می رود.نیلوفر در خانواده ای تحصیل کرده کلان شده است و در ۲ رشته

  روزنامه  

 نگاری و ادبیات انگلیسی تحصیل کرده است.او به همان نسبت که خود را

 کانادایی

می داند، به همان اندازه افغان است.دلش برای افغانستان می تپد و به راحتی و

صلح مردم خود می اندیشد..رادیو زمانه دات نت

برای شنیدن مصاحبه از زبان خود نیلوفر کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  2007/9/25ساعت 2:19 PM  توسط محمد امان محمدی | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/9/16ساعت 9:34 AM  توسط محمد امان محمدی | 
 

شعر زنان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/8/27ساعت 6:49 PM  توسط محمد امان محمدی | 
چند روزی است تلویزیون ایران درحال پخش سریالی است که در آن به جامعه ای زحمت کش توهین می شود.
سریال چارخونه تازگی ها شاهد حضور مردی به نام «شنبه» یک افغانی دورو که عاشق پول و مقام دختران ایرانی می شود و چون دیگری را پولدارتر و زیباتر و با مقامی بالاتر می بیند اولی را رها کرده دومی را می چسبد.
هیچ کاری به جز مظلوم نمائی ندارد و همه او را به دیده قدر و محبت می نگرند (برعکس دیده های ما از جامعه شریف افغان ها و ایرانی ها).
هیچ کس توهین را به خود نمی پذیرد پس چگونه حاضر می شویم زبان, و حرکت برای زشت نشان دادن دیگری بگردانیم. اگر پیرو ائمه اطهار (سلام الله علیهم) هستیم مگر این حدیث از خود آنان نیست که می فرمایند «آنچه بر خود می پسندی بر دیگر هم بپسند و آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگری نیز مپسند»
آیا زیباست ما هم شما را با چهره ای که فیلم سیصد نشان داده است بشناسیم. در صورتیکه حکومت زمان ساسانیان که شامل دولت های عراق ایران افغانستان قسمت هایی از ترکیه و ... می باشد و سیصد توهین به مانیز محسوب می شد. اما چون نامی از افغانستان در آن فیلم گرفته نشده است آیا ما باید با دیدن و پخش و تعریف آن به فرهنگ ایرانی و خود پشت کنیم.
بیائید با نگاهی درست تر انتخابی دقیق داشته باشیم مگر نمی شود بدون هزل حشو دیگری طنز داشته باشیم. افسوس و صد افسوس
.
نوشته برادر محترم علی موسوی

بالا حصار

bala hsar

+ نوشته شده در  2007/8/19ساعت 3:42 PM  توسط محمد امان محمدی | 

مادر             

دو موجود هستی گرامی تر است                                         

                                     یکی میهن و دیگرش مادر است                              

ستایش کنم زن که او مادر است                                          

                                    که مادر سزاوار زیب و زر است                          

تو ای مادر من نوای میهن من                                             

                      کنم خواب در اغوشت ای سرور من                 

       

Mom

 درد حجرت

شبیه برگ پایزی پس از تو قسمت بادم


خدا حافظ ولی نخواهی رفت از یادم


خدا حافظ و این یعنی در این افسوس می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم


چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم


چگونه می روی با انکه می دانی چه تنهایم


همیشه با تو بودن های من دیری نمی پاید


و بعد از تو دگر کسی به دیدارم نمی اید


تمام لحظه های من پر از تکرار بی رحمیست


چگونه می توان با این همه نامهربانی زیست

tgy

 

+ نوشته شده در  2007/7/5ساعت 0:11 AM  توسط محمد امان محمدی | 
sarzamin

                    
      
   غربت  سرا          

در این غربت سرا دل در برم نیست

مسافر گشته ام هوش در سرم نیست

من افغانم غریبم بی مکانم

من از اواره گان جاویدانم

نه امیدی نه امروزی نه فردا

من اوره ترین مردمانم

از ان روز که از کابل بریدم

دمی خوش روز اسایش ندیدم

در دنیا دیدنی در پیش دارم

چه گویم که خدا داد و کشیدم خدایا

به امید افغانستان اباد و ازاد

          قصر دالمان                

uyy


 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/6/28ساعت 7:14 PM  توسط محمد امان محمدی | 


 when god says yes

he gives you what you want

when he says no

he gives you what he wants

when he says wait

.he gives you the best

وقتی خدا به تو می گوید بله

همان را که تو میخواهی به تومیدهد

وقتی به تو می گوید نه

ان را که خودش می خواهد به تو می دهد

وقتی به تومی گو ید صبر کن

بهترین را برایت می دهد


+ نوشته شده در  2007/6/22ساعت 7:10 PM  توسط محمد امان محمدی | 

گوفتگو

امشب به سکوت و گریه رو خواهم کرد                       

                        صد بار به خون دل وضو خواهم کرد    

در اوج نماز بال در بال نیاز                        

با خالق عشق گو فتگو خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  2007/6/16ساعت 5:44 PM  توسط محمد امان محمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کوچه بُن بست

دگر از خندۀ دلها خبر نیست

لبی از چشمه ای احساس تر نیست

مگر جز کوچۀ بُن بست این شهر

بسوی زندگی راه دگر نیست

پیوندهای روزانه
سایت امید
کشور مظلوم
سنگلاختی های مقیم ایران
اهنگهای افغانی
afghanistantv
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
آرشیو موضوعی
مهاجر
نصرت پارسا سفیر ساز و عشق
هرگز بر نمی گردم/مینا
کودکان کشور من
خدا
نگاهی گذرا به شعر افغانستان
دختر موفق افغان
چارخونه
نویسندگان
محمد امان محمدی
-
پیوندها
هنر های رزمی
"هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند"
روز نوشته های من
گروه هفت دختر
کلکینی برای دختری از افغانستان
i take everything from my inside
Afghan Girlیلدا
Afghan Girl نگار
شبهای پاییز :
دختر هزاره
دلدادگان وطن
افغانستان امید دوباره من
صــــــحرای جنــــــــون
جوجه اردک زشت
یک حرف تازه
کهکشان دل
فردای روشن
قصه هایی از غصه های من
عشق پاک
عشق و خیال
غرجستان
وطندار
هنربهتراز گنج قارون بود
کانـون مــــحــبت
تو مثل زلال آبی
قاصدکی در باد
افغان موزیک ویدئو
انقلاب زرد
قلب آسیا
راز بقآ خانواده
مطالب جالب وخواندنی
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست
دوست داشتنی
راز یار::مرجان عزیز ::
عاشقان وطن
لحظه
(ب سواد)
انـدیشـه گاه
قمار عشق
شاعر(بهترین دوست)
غروب هجران
ناجوهای کویری
سوته دل فانتزی
herat
شبستان ...یاس عزیز
فرهاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM